کوله پشتی
 
در آرزوی دیدار روی دلارایش
 

 صبح زود همین که از خانه بیرون زد گفت :

مسابقه می دیم از الان تا شب

در همین وقت ، چشمش به دختری که از سر کوچه می آمد افتاد

نگاهش را کج کرد و به شیطان گفت :

فعلا یک هیچ - به نفع من

 





، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 23 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]